شگفتانه | بازگشت

داستانو از وسط می گم!

ما یدونه چیز تیغ تیغی [به قول حانا] دو ساله داشتیم،

این چیز تیغ تیغی با همه چیزمون عجین شد، اونقدری که مثه بچمون دوسش داشتیم. اما مامان باباهای خوبی نبودیم براش... یه سال باهامون قهر کرد و گل نداد. تا این که تصمیم گرفتیم دلشو به دست بیاریم.


بازم مثل قدیما دور هم جمع شدیم، فکر کردیم و ایده گذاشتیم وسط. تلاش کردیم و با وجود همه ی شلوغیامون بازم براش وقت گذاشتیم تا کاکتوسمون حالش خوب شه و باهامون دوباره آشتی کنه.

بعد از یک سال دوری و رکود برگشتیم، با دلبرمون که گُل داده:)


گاهی باید چشم ها رو باز کرد و دید. یه وقتایی هم باید چشم ها رو بست و گوش ها رو تیز کرد و شنید. کاکتوس ایده ای برای شنیده شدنه. پس برای شنیدن کاکتوس کلیک کنید :)

  • نرگسِ مَست
شنبه ۲۸ اسفند ۹۵ , ۱۴:۲۹ کلنگ همساده پسر
بازگشت مبارک :)
مچکر:)
این جمله 

گاهی باید چشم ها رو باز کرد و دید. یه وقتایی هم باید چشم ها رو بست و گوش ها رو تیز کرد و شنید 

رو خیلی به دلم نشست :)
:) اوهوم خیلی خوبه
نوشته ی یکیاز بچه های کاکتوسه:)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

نرگسِ مَست

عاقل تر از آنیم که دیوانه نباشیم:)

نرگس هستم یک عدد نیمچه هنرمندِ فرفریِ دلبرِ خُل و چِل ^_^
Designed By Erfan Powered by Bayan